خرید بک لینک

دیدم نمیتونم اینجوری ادامه بدم! یعنی میتونما ولی واقعا کسالت آور شده دائما در نوسانات خوب و بد احوالاتم دائما تو فراز و فرودم که البته زمان فرودم خیلی طولانی تر از اوج بودنمه

میرم سراغ پرزنت و یه مدت بعد ولش میکنم

دلم ول کردن همه چیو میخواد به خصوص زندگی انگار خوشم میاد بزنم زیر همه چی و برم تو یه باغ و روستا زندگی کنم دور از همه ی دغدغه های روزمره دور از همه ی دوییدنها و نشدنها ...

تازه قسمت جالبش اینجاست که تازه به این موضوع رسیدم که تهش چی...!!! اصل بودنم حتی تهش چی؟! چی میخوام تو این دنیا؟ چرا اینجام قراره چیکار کنم که پیداش نکردم!؟

البته اسمشو گذاشتم بحران 40 که به نظرم قراره به خودشناسی برسم ...

نشونه ها حکایت ازین داره که باید قرآن بخونم به طور مستمر روزی شده یک آیه! نشونه ها از خود باز کردن قرآن میاد و گپ زدنم با گل ماهی و عمو حسین، ته همش به این رسیدیم که بخش بزرگی از نجاتم تو قرآن خوندن

امروز هم رفتم تراپی،گفت افسردگی دوره ای داری که ما بهش میگیم چی چی( یادم نمیاد ) گفتم ارادم ضعیف شده گفت نه انگیزت کاهش پیدا کرده که ما بهش میگیم موتیویشن! فعلا درمان و با قرص شروع کرده اونم دوتا ولی خب با دوز پایین

متعصبانه بهش نگاه نمیکنم و خواهم خورد، جلسه ی بعدی رو گذاشت برای یک ماه دیگه

گفت ورزش کن که من سه ماهه دارم انجامش میدم، رفتم یوگا، خوبه برام هم برای ذهنم که به نظرم بی سروسامونیش یکمی بهتر شده هم برای خشکی بدنم که اونم داره بهتر میشه قشنگ محسوس

و من قراره با بحرانهای جدید زندگی که خیلی هم دیر به دادش رسیدم سروکله بزنم و باز هم بجنگم! دوست داشتم ایندفعه با صلح پیش ببرم کارو ولی دکتر گفت نمیشه جنگ لازمه

باز هم خواهم جنگید به امید نتیجه و ثمر مثبت ... با یاری خدا ...

نویسنده : من ; ساعت 19:27 روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴

دسته بندی :


برچسب: نویسنده: نگار فرهادی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 16:53

صفحه بندی