خرید بک لینک

امسال برای سالگرد بابا دوست داشتم مهمونی بدیم،حالا کنار خیرات هر ساله انگار میخواستم این یادبود حضوری هم انجام بشه،ترجیحا فقط هم خواهر و برادرهای حاج آقا باشن

زد و سالگرد خورد بعد از مکه عمه خانم و روستا رفتن عمه ها و عمو اصغر برای شبهای محرم و هیاتهاشون

اینه که گفتم اوکی بعد از دهه میگیم

ولی جور دیگه ای پیش رفت ...

اون پولی که گذاشته بودم برای مهمونی و خیرات رو ظرف خریدیم برای مسجد محله فهیمه اینا،یکبار رفته بودم و فضاش خیلی به دلم نشسته بود

یه بخش کمی از کسریهاشون و جبران کردیم بعد قسمت قشنگش این بود که اعلام کردن برای حاج آقا صلوات و فاتحه بفرستن اونشب حدود دویست نفر فاتحه فرستادن ... فکر کردن بهش هم حال آدمو خوب میکنه

گام بعدی که برای بابا انجام دادم یه درخواست بود به مسجد!

اینکه اجازه میدین من امشب اینجا خدمت کنم؟

با روی باز گفتن آره حتما چه کاری دوست داری؟ گفتم هرکاری که شما بگین

حاج خانم گفتن پس وایسا ظرف بشور

دلم خواست اینجا بنویسم از اولین استکانی که دستم گرفتم و شستم ... یکی از عجیبترین و بهترین حسهایی که میشد تجربش کرد، با همه ی کمک کردن ها همه ی کارهایی که تو روضه های خودمون انجام میدادم فرق داشت

یهو میریزی ... میشکنی! نیست میشی ... منی در کار نیست! یک شکستن عجیب و قشنگ از من بودن! از زهرا تو این بعدی که هست ... خیلیییی قشنگ و ارزشمند بود

خیلی قشنگ ... خیلی عجیب ... و اینکه شکرگزار بودی که از بالا اجازه دادن و سعادتش نصیبم شد

تقدیمش کردم به حاج آقا و مامان

شب عاشورا هم فرصت شد و رفتم و باز هم ظرف شستم، اونشب دیگه حس جدیدی داشت

مثل سربازی که داره برای یه فرمانده کار میکنه، در سکوت... بی چون و چرا! فقط چشم و اطلاعت امر بالا

دوست دارم اگر زنده بودم باز هم انجامش بدم

امید به سعادت و پذیرشش ...

(راستی شبهای قبلش خاله خانم(دختربزرگم!) بیمارستان بود و چون قرار بود همه کمک برسونیم من قرصهارو نخوردم که خوابم نبره و بتونم کمک برسونم، بعدش هم خوردیم به شبهای تاسوعا و عاشورا و چند روز بعدش هم نوبت جلسه دوم بود، این شد که قطعش کردم و البته خیلی راضی بودم، همش خواب بودم روزهایی که گذشت و یک روند ثابت تو یه خط ثابت و طی کردم که اصلا خوشایند نبود! جلسه دوم قرص نداد چون بهش گفتم دیگه نمیخورم داریم جور دیگه ای پیش میریم به امید خدا ...

نویسنده : من ; ساعت 19:1 روز شنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۴

دسته بندی :


برچسب: نویسنده: نگار فرهادی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 16:53

صفحه بندی